توی اسمون دنیا ، هر کسی ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست ، اسمون جایی نداره
واسه من تنهایی درده
درد هیچ کسو نداشتن ...
دیگه باور کردم که باید تنها بمونم ،
تا دم لحظه ی مردن شعر تنهایی بخونم ...

سلام
یه مدتیه که حالم خوب نیست و حسابی بهم ریخته هستم .
می خوام یه کم این روح ازرده رو مرهم بزارم شاید که اروم بگیره .
ممنونم از همه ی دوستانی که این بنده ی حقیر رو تحمل کردن
و همیشه به من لطف داشتن و با نظرات مهربونشون باعث دلگرمی
من شدن ...
ببخشید که عده زیاده و نمی تونم نام ببرم و معذرت میخوام که وقت
نکردم جواب محبت های خیلی ها رو بدم ...
نمی دونم کی بر می گردم ولی شاید یه روزی بر گشتم ... !
در اخر همتون رو به خدا می سپارم که به غیر از اون پناهی برای
لحظه های بی پناهیمون نیست ... به امید دیدار ... نگار
( اینم واسه دل خسته ی خودم )
رفیق من ، سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام ،
هیچ کی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلی ها ،
خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونیام نشونی ،
پیر شدم ، پیر تو ای جوونی ...

تنهای بی سنگ صبور ، خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست ، موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد ، سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش ، طاقت بیار و مرد باش

صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز ، یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاجه به نور خورشید

تنهای بی سنگ صبور ، خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست ، موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد ، سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش ، طاقت بیار و مرد باش
